مجله دانشمند علمی،خبر،بیوگرافی،فیلم و تلویزیون،سرگرمی،آموزشی،دانلود،داستان و.... و ..... و.......
| ||
|
زبان فارسي امروزي ملکه زبانهاي دنياست و هرکس بگويد بايد فارسي خالص باشد اول در قيافه او تفرس و نظر بايد کرد‚ اگر آثار حمق و
# کلمات ما اعم از عربي و فارسي براي طول زمان معاني دراز با خود دارد واز اين رو قابل مقايسه با زبانهاي ديگر نيست مثل "عزيز" در اين بيت:
مهي است ( رمضاني) فرخ و يعقوب سال را يوسف "عزير" گشته و با يازده برادر سر.سوزني.
و "قدر" دراين بيت: به "قدر" يک شب اين مه [ ماه رمضان ] به از هزار مه است چنانکه مير عميد از هزار مرد هنر.سوزني.
# زبانهاي آريائي کمتر اشتقاق پذير باشند و جز با ترکيب و گاهي با پساوند و پيشاوند (مزيد موخر و مقدم)‚ که آن هم نهايت محدود است‚ اصلي را مفهوم ديگر بخشند. زبانهاي سامي براي تعداد ابواب و ابنيه و صيغ و نرمي تصريف پذيري هزاران بار براي تنوع مهياتر باشند و البته آن زبان که داراي اين هر دو مزيت است امروزه براي اداي مفاهيم رساتر و...
#اذا رضيت عني کرام عشيرتي في لازال غضبانا علي لآمها و خرسندي کرام عشيرت مرا بسنده است و غضباني لآم گو هميشه باش.
# ما يک زبان آريائي داريم با قواعد سعه و اشتقاق آن و يک زبان سامي داريم با قواعد اتساع و اشتقاق آن و يک قواعد ترکيب دويا چند کلمه داريم از آن زبان آريائي و هم از آن زبان سامي جداجدا‚ و يک دسته اجازه ترکيب از عربي و فارسي‚ و هيچ زبان ديگري اين سعه و انبساط را نميتواند دارا بود. در صفات لغت فارسي: لغت شريفه کريمه لطيفه داراي حکمت و دقت و ارهاب و رقت. و پيدا شدن اين همه شعراي نامدار و بزرگواري در هر عصر دليل بزرگي و بلاغت اين زبان است چه يک زبان آريائي است که در وسيعترين زبان سامي نيز به مرور چهارده قرن خويشتن را حقي کرده است‚ و بهعلاوه لغات عرب رانيز هم به معني مستعمل عرب و هم به معاني که خود بدان داده است به کارميبرد‚ و اين سعه است بر سعه و ارهابي بر ارهابي‚ و شايد بي هيچ ترديد بتوان گفت که زبان فعلي فارسي اوسع زبانهاي گيتي باشد چه همه دقايق ادبي نظم و نثر زبانهاي ديگر را بي اختلافي بزرگ‚ چون مترجم در دو زبان ماهر باشد‚ توان آورد ولي هيچ گاه غزل حافظ و مثنوي جلاالدين حتي صائب را به هيچ زبان نتوان بردن‚ مگر قالب خشک و صورت بيجان آن را.
# "اگر نامه پارسي بود پارسي که مردمان درنيابند منويس که ناخوشبود خاصه پارسي که معروف نباشد آن نبايد نبشتن به هيچ حال و آن ناگفته به". (قابوسنامه).
# "و اگر نه بي عرصگي ميدان بلاغت و تنگي مجال فصاحت اين لغت (فارسيدري) بودي متحيران عجم در سرد سخن دست در دامن عربيت نزدندي و آرايش نظم و نثر خويش از الفاظ تازي نساختندي" (شمس قيس رازي درالمعجم).
# شيريني زبان ما در کلمات مرکبه است و آنها را فرهنگ نويسان متوجه نشدهاند‚ و همچنين اتباع را. آنها را بايد جمع کرد.
# و اين زبان‚ زباني آريائي است که بيشتر مترادفات و کمي لغات اصلي از عرب به غنيمت برده است و کلمات خود را چنانکه قواعد خويش را‚ حفظ کرده است.
#و اين لغت عرب که ما گرفتهايم فيئي و غنيمتيي است برده‚ در آن ميدان پرافتخار که تمدن ايران دولت عرب و روم را بشکست و آنان را به قبول آداب واخلاقي حسن و حکمت و موسيقي و علوم و فنون ديگر خود ناگزير ساخت‚ نه کديهاي و استعارتي.
# مصادري که از عربي ساختهايم آيا عربي است؟! فهميدن. رقصيدن.غارتيدن. بلعيدن. طلبيدن. شليدن. # اين کتابي زحمت عرب را نيز براي تنظيم لغتنامه خود به عهده گرفته است‚ چه بيشک يک روز دور يا نزديک عرب نيز مجبور است لغتنامه خود را به صورت ما تنظيم کند‚ يعني مشتقات را از مجرد جدا کند و "يد" را در "يدي" و "حيات" را در "حيي" نياورد‚ و ما اين کار را به انجام بردهايم.
# مشکل بودن صرف و نحو عرب عيبي در کار ما ندارد چه آنکه ميخواهد زبان عربي بياموزد البته صرف و نحو آن را نيز ميآموزد‚ چنانکه آلماني راميآموزد با همه اشکالات صرفي و نحوي آن‚ و آنکه نميخواهد بياموزد [نميآموزد]. عيب در آن بوده است که ما لغت ننوشتهايم و مشتقات لغت عرب را که در زبان ما معمول است در رديف الفبائي نياورده ايم مانند "مصقول" در ميم و صاد و "محروم" در ميم و حاء و "حرب" در حاءلاو راء و "شکر" در شين و کاف.
# مشتقات عربي را در ذيل مصدر نبايد نوشت بلکه بايد هر چه هست در فرهنگ آورد‚ چه هر قدر تتبع در کتب فارسي بيشتر بشود ظاهرتر ميشود که تمام کلمات عرب در فصيح ترين نثر و نظمها آمده است. يکي از اين دو شق را بايد قبول کرد: يا با تمام کتب علمي و ادبي ايرانيان تاامروز وداع گفت و يا هميشه ايراني را محتاج داشتن دو مراجعه به دو کتاب لغت (عربي – فارسي) - چنانکه تا امروز بوده است - قرار داد.
#يعقوببن ليث که ميگفت شاعر شعري را که من نميدانم از چه ميگويد‚ براي سنگ قبر خود شعر عربي گفت. و صاحب التفهيم يک ورق ديباچه را فارسي نوشت و دانشنامه علائي تا کلمه تصور علوم حکمت قديم را فارسي کرد و اينآن کس است که وقتي او را به عربي ندانستن تعيير کردند در مدتي کم لغت نوشت. فارسي زبان کم صرف و اشتقاق است و فقط با ادات چندي که پيش ازکلمه و بعد از کلمه در ميآيد....
#و نابغهاي چون بوعلي را آنگاه که علوم فلسفي را از او به فارسي خواستند در دانشنامه علائي ديباچه کتابي را - يعني تا آنجا که معني را تابع لفظ قرارداد- به فارسي گفت‚ و آنگاه که بايستي لفظ تابع معني باشد جز آوردن لغات عربچارهاي نيافت - به فارسي نتوانست کردن‚ و همينکه داخل موضوع شد تمام کلمات عرب را آورد بيت خلفي حتي در يک مورد.
#و اين اختلاط زبان عرب به زبان ما نعمتي است چه الفاظ مرکب از حروف وحروف محدود است اما معاني نامتناهي باشد‚ و هيچگاه متناهي نامتناهي را ضبط نکند و عاد و ضابط نباشد و از اين رو هر زبان که در آن دايره کلمات وسيعتر‚ غنيتر و به اداي معاني قادرتر باشد. نظرات شما عزیزان: [ جمعه 5 اسفند 1390برچسب:زبان فارسی و لغات آن,زبان فارسی, ] [ 17:28 ] [ علیرضا ]
|
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |